لغت نامه دهخدا
مجاسد. [ م َ س ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مُجَسد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به مجسد شود.
مجاسد. [ م َ س ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مُجَسد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به مجسد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حتّى گاهى مى شد فقط ايشان در مسجد باقى مى ماند و به روضه شيخ جعفر گوش مىداد و اشك مى ريخت. ايشان مقيّد بود كه در مجالس عزادارى كه دوستان درمنازل يا مجاسد برقرار مى كردند شركت كنند.