لغت نامه دهخدا
فی زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول مردم بازار، نرخ تعیین کردن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به فی شود.
فی زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول مردم بازار، نرخ تعیین کردن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به فی شود.
در تداول مردم بازار نرخ تعیین کردن.
💡 همين طور كه آتش كارش سوزاندن و خاكستر نمودن و از بين بردن چيزها است، انسان هموقتى كه خشم گرفت با پوششى از زدن، مجروح كردن، كشتن و از بين بردن ديگرانخود را نشان مى دهد.
💡 کاری که بانک مرکزی انگلیس در سهولت کمی انجام میدهد، این است که برای خرید بدهی دولت پول چاپ میکند، بنابراین ای امکان را به دولت انگلیس میدهد تا بدون ضربه زدن به اقتصاد بودجهٔ بزرگی در اختیار داشته باشد؛ زیرا بانک مرکزی انگلیس آنرا تأمین مالی کردهاست.
💡 قسمی از بیگانگی دارد که میبارد از آن خانهٔ دل را به دست آشنائی در زدن
💡 خواهش فطرى تجمل و خودآرايى در نسل جوان، يكى از تمايلاتى است كه بايد تحتمراقبت كامل قرار گيرد و به طور عادلانه و دور از افراط و تفريط ارضا گردد. اسلام ازراه پاكيزگى بدن، مسواك كردن دندان، معطر بودن، رنگين كردن و روغن زدن مو، جامهقشنگ پوشيدن و كارهايى نظاير اين ها، حس خودآرايى جوانان را به راه صحيح و بىخطر هدايت نموده و برجلوه و جمال آنان افزوده است.
💡 بعد از گذشت چند روز از رسانهای شدن خبر تعلیق او از دانشگاه، سپیده رشنو ۷ خرداد ۱۴۰۲ از احضار مجدد خود به شعبه ۱ دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۳۳ تهران خبر داد. رشنو در اینستاگرام خود نوشت: «پرونده جدید ساخته شده و امروز ابلاغیه زدن که برای تفهیم «اتهام» یا «اتهامات انتسابی» باید برم دادسرای اوین. مثل این که همین پنج تا پست اینستاگرام کافی بوده.»