لغت نامه دهخدا
فریاد یافتن. [ ف َرْ ت َ] ( مص مرکب ) فریاد خواستن. فریاد کردن:
فریاد یافتم ز جفا و دهای دیو
چون در حریم و قصر امام الوری شدم.ناصرخسرو.
فریاد یافتن. [ ف َرْ ت َ] ( مص مرکب ) فریاد خواستن. فریاد کردن:
فریاد یافتم ز جفا و دهای دیو
چون در حریم و قصر امام الوری شدم.ناصرخسرو.
( ~. تَ ) (مص ل. ) دادرس پیدا کردن.
فریاد خواستن. فریاد کردن
دادرس پیدا کردن.
💡 یک یافتن تو بود و فریاد دو کون کاین نیست ازان دست که ما دانستیم