لغت نامه دهخدا
دیدار افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) نظر و رای حاصل شدن. || ملاقات دست دادن. || مشاهده شدن: اگر دستوری باشد بنده بمقدار دانش خویش و آنچه دیدار افتاده است وی را و داند باز گوید. ( تاریخ بیهقی ص 398 ).
دیدار افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) نظر و رای حاصل شدن. || ملاقات دست دادن. || مشاهده شدن: اگر دستوری باشد بنده بمقدار دانش خویش و آنچه دیدار افتاده است وی را و داند باز گوید. ( تاریخ بیهقی ص 398 ).
نظر و رای حاصل شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او پیش از به راه افتادن، با فرماندار بمبئی به نام جاناتان دانکن نامهنگاری کرد و با نگاه به دانستههای ارزشمندی که او از راه آشنایی با نمایندگان کمپانی در بوشهر (از جمله میرزا مهدیعلی) داشت، از وی خواست هر آنچه دربارهٔ ایران باید بداند را برایش بفرستد. کمی دیگر به دربار شاه ایران در تهران و فرماندار فارس نامه نوشت و ایشان را از دیدار خود از ایران آگاه کرد.