لغت نامه دهخدا
خورش کردن. [ خوَ / خ ُ رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خورش ساختن. خورش درست کردن. خورش تهیه کردن. || خورش دادن. طعام دادن:
بصفت چون خری بماند راست
که بشیر سگش خورش کردند.خاقانی.
خورش کردن. [ خوَ / خ ُ رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خورش ساختن. خورش درست کردن. خورش تهیه کردن. || خورش دادن. طعام دادن:
بصفت چون خری بماند راست
که بشیر سگش خورش کردند.خاقانی.
خورش ساختن خورش درست کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کم خورش مرد کردنی باشد مرگ دونان ز خوردنی باشد