لغت نامه دهخدا
خوان ریز. [ خوا/ خا ] ( اِ مرکب ) ریزه خوان. ته سفره:
گیر گدای محبتم نه ام آخر
خرمگس خوان ریزهای صفاهان.خاقانی.
خوان ریز. [ خوا/ خا ] ( اِ مرکب ) ریزه خوان. ته سفره:
گیر گدای محبتم نه ام آخر
خرمگس خوان ریزهای صفاهان.خاقانی.
ریزه خوان ته سفره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خونریز این بسازد برگ و هوای بزم خون ریز آن بسازد برگ و نهاد خوان