لغت نامه دهخدا
خلاف توالی. [ خ ِ ف ِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خلاف توالی بروج، عکس توالی بروج. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به توالی بروج درین لغت نامه شود.
خلاف توالی. [ خ ِ ف ِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خلاف توالی بروج، عکس توالی بروج. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به توالی بروج درین لغت نامه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماجراجوییهای شوالیه از لحاظ زمانی هم بیرون از چرخهٔ توالی زمان واقعی هستند. خلاف رخدادهایی که در زندگی واقعی وجود دارند، ترتیب زمانی ماجراهای او معنای خاصی ندارد. دن کیشوت برای رسیدن به آرمانشهر طلاییاش هم خود را از مکان حقیقی دور میکند و هم زمانِ حال واقعی زندگیاش را ترک میکند و از یک نازمان آرمانی سر درمیآورد. به همین دلیل ماجراهای شوالیه سروانتس ماهیتی رؤیاگونه پیدا میکنند.