لغت نامه دهخدا
بر روی کشیدن. [ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) حریف دروکش کردن. ( بهار عجم ) ( آنندراج ):
نوبهار است و جنونم سوی هامون میکشد
شور رسوایی مرا بر روی مجنون میکشد.سلیم ( آنندراج ).
بر روی کشیدن. [ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) حریف دروکش کردن. ( بهار عجم ) ( آنندراج ):
نوبهار است و جنونم سوی هامون میکشد
شور رسوایی مرا بر روی مجنون میکشد.سلیم ( آنندراج ).
حریف درد کش کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دم عیسی است که با باد سحر میگذرد وآب خضر است که بر روی خضر میگذرد
💡 اسب همت را بر روی بساط خدمت خانه یی ساز که شطرنج ترا شاه اینست
💡 بوستان طالقانی از طریق پل طبیعت که بر روی بزرگراه مدرس قرار دارد، به بوستان آب و آتش متصل میشود؛ یعنی شهروندان میتوانند از طریق این پل بین دو بوستان به شکل پیاده تردد کنند.
💡 به سرعت شخص طاقت پا بگرداند ز پشت زین دمی کان سرو آزاد زمین بر روی زین آید
💡 شد چون بلنداقبال اقبال او بلند بر روی دل هر آنکه در آرزو ببست
💡 جلوه در کار است و ما با خود قناعت کردهایم به که بر روی تو باشد چشم ما حیران ما