افسانه سرا
مترادفها
افسانهپرداز، قصهگو
متضادها
حقیقتگو، واقعبین
لغت نامه دهخدا
افسانه سرا. [ اَ ن َ / ن ِ س َ ] ( نف مرکب ) افسانه گو. قصه گو. داستان سرا. سراینده افسانه. رجوع به افسانه ساز شود.
فرهنگ فارسی
افسانه گو قصه گو داستان سرا
جمله سازی با افسانه سرا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 افسانه سرا، روستایی است از توابع بخش لاریجان شهرستان آمل در استان مازندران ایران.
💡 آن پیرمرد حکیم که در تمام شبهای طولانی زمستان با روایتهای جادویی خود نقش یک افسانه سرا را ایفا میکرد، بسیار مورد احترام مردم روستا بود.
💡 نویسنده بزرگ با استفاده از کلمات بسیار شاعرانه، در واقع یک افسانه سرا بود که دنیایی از رویا و خیال را پیش روی خوانندگان خود میگذاشت.
💡 او که به عنوان یک افسانه سرا شناخته میشد، توانایی عجیبی در ترکیب واقعیت با عناصر ماورالطبیعه داشت و باعث میشد مردم با اشتیاق به او گوش دهند.