لغت نامه دهخدا
رفوزه شدن. [ رُ زِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) رد شدن. ( در امتحان ). پذیرفته نشدن. مقابل قبول شدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به رفوزه و رفوزه کردن شود.
رفوزه شدن. [ رُ زِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) رد شدن. ( در امتحان ). پذیرفته نشدن. مقابل قبول شدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به رفوزه و رفوزه کردن شود.
( مصدر ) رد شدن ( در امتحان ) پذیرفته نشدن ( در امتحان ) مقابل قبول شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گروهى در نقطه مقابل آنها هستند. اضطراب آينده آنها را از كار در آن لحظه اى كه دردست دارند، باز مى دارد. دانش آموزانى را ديده ايم كه مرتبا دم از رفوزه شدن مى زنند؛مرتبا مى گويند: ((مبادا تجديدى شويم، مباداقبول نشويم.)) اين اضطراب آنان را از مطالعه و كار باز مى دارد و فرصت را از دستمى دهند. چه زيبا سروده آن سراينده تازى زبان: