سجه

لغت نامه دهخدا

( سجة ) سجة. [ س َج ْ ج َ ] ( ع ص ) شیر تنک با آب آمیخته. ( منتهی الارب ). سجاج. ( اقرب الموارد ).
سجة. [ س َج ْ ج َ ] ( اِخ ) نام بتی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

نام بتی

جمله سازی با سجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از صحن کعبه ساحت میخانه خوشتر است از دور سجه گردش پیمانه خوشتر است

💡 شکست رونق زهد آنچنان که زاهد هم پی فریب ندارد به سجه دست آویز

💡 سجه و خرقه مرا بی عشق او زنار بود ساعتی ای عشق راهم ده سوی گلزار خود

💡 دگر چه گویم بی یاری قلم تاریخ نه سجه ی که به آسانیش دهم تصحیح

💡 آن خرقه را که طالب تذویر بافتند در قید دلق و سجه و سجاده خواستند

💡 رگهای جانم از گرهٔ غم به ذکر هجر چون رشتهای سجه صد دانه پر شده است

دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز