باستین

لغت نامه دهخدا

باستین. [ س ِ ]( اِ ) در تحفةالاحباب میوه ای را گویند که توی درخت ( ؟ ) باشد و باشین هم روایت شده. ( فرهنگ شعوری ج 1 ورق 180 ). باشتین. ( ناظم الاطباء ). رجوع به باشتین شود.
باستین. ( اِخ ) قریه ای است در یک فرسنگی جنوبی رامهرمز. ( فارسنامه ناصری ). ظاهراً صورتی از باستی است و رجوع به باستی شود.

فرهنگ فارسی

میوه را گویند که توی درخت باشد

فرهنگ اسم ها

اسم: باستین (پسر) (فارسی) (تلفظ: bastin) (فارسی: باستین) (انگلیسی: bastin)
معنی: بردبار

جمله سازی با باستین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خسروان غور را در غارت غزنی فتاد آن گهر در دست و بستردند گردش باستین‌

💡 از اهالی سرشناس این شهر می‌توان به باستین شوانشتایگر اشاره کرد. او زادهٔ کلبرمور از توابع رزنهایم است.

💡 باستین نور خدا دارد این طرفه کلیم چون عصا بر کف آن دست که شرق بیضاست

💡 هنریک باستین از کمپانی سازنده این سریال تهیه کننده و جیم مک کی کارگردانی این سریال انتخاب شد.

💡 فلک گر بالد از هوری ملک نازد به دستوری که صد خورر باستین دارد نهال رای جهان‌بنیش