بالد

لغت نامه دهخدا

بالد. [ ل ِ ] ( ع ص، اِ ) مقیم وملازم جایی. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اقامت کننده در جایگاه یا شهری. ( از اقرب الموارد ).
بالد. [ ل ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان پشتکوه بخش اردل شهرستان شهر کرد که در 25 هزارگزی باختر اردل و 6 هزارگزی راه دویلان واقع است و 59 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).

فرهنگ فارسی

دهی از شهرستان شهرکرد است

جمله سازی با بالد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 4 آنكه به مال و خويشاوندان خود مى بالد، علاجش يادآورى اصل خاكى اوست. (انا اكثر منك... خلقك من ترابٍ ثم من نطفة )

💡 منعم که چو گردباد بالد بر خویش اسباب بزرگیش خس و خاشاک است

💡 به گلزاری که الفت دسته بند موی مجنونست هوا هر چند بالد نگذرد از سایهٔ بیدش

💡 بانک مرکزی جمهوری گینه در تاریخ ۱ مارس ۱۹۶۰ تاسیس گشت. عثمان بالد ریاست این بانک را در دهه ۱۹۶۰ تا پیش از اعدامش در سال ۱۹۷۱ بر عهده داشت. احمد سکوتوره در سال ۱۹۷۲ ریاست بانک را به عهده گرفت و آن را به طور رسمی به ریاست جمهوری ملحق نمود.

💡 399-هر گروهى به آنچه خود دارد مى بالد، و اين باليدن هاى بى جا ريشه ى بسيارى از فتنه هاست. در سوره ى مؤ منون آيه 53،تعبير ديگرى دارد: (كلّ حزب بمالديهم فرحون ) هر گروهى به آنچه در نزدشان هست، شادمان است.

💡 لباس بیستون بر نقش شیرین تنگ خواهد شد چنین بر خود گر از فرهاد زرین چنگ می بالد

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز