خویشتن شناس
مترادفها
خودشناس، خودآگاه
لغت نامه دهخدا
خویشتن شناس. [ خوی /خی ت َ ش ِ ] ( نف مرکب ) خودشناس. آنکه حد خود شناسد واز حد خود تجاوز نکند و بگستاخی نگراید. آنکه از حدخود برتر نشود. ( یادداشت مؤلف ): خویشتن شناسان را از ما درود دهید. ( منسوب به انوشیروان ).
چتر و رکاب امر عنان نفاذ او
زانگه که در ریاضت گردون توسن است
خورشید سرفکنده سر خویشتن شناس
مریخ نرم گردن و کیوان فروتن است.انوری.- خویشتن ناشناس؛ آنکه حد خود نداند. آنکه از حد خود تجاوز کند.( یادداشت مؤلف ). امیر گفت در باب این خویشتن ناشناس چه کرده اند. ( تاریخ بیهقی ).
|| عارف بخود. واقف بقوای درونی خود. کنایه از آنکه بر اثر تربیت بر خود مسلط است.
فرهنگ فارسی
حد تجاوز نکند و بگستاخی نگراید
جمله سازی با خویشتن شناس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بدان که فایده از خویشتن شناسی چیست همین که تو همه هیچی و هیچ لاف مزن
💡 و این مقدار کفایت بود در شرح خویشتن شناسی که چنین بیش از این که گفته آمد، احتمال نکند و بالله التوفیق.
💡 این مقدار که گفته آمد از احوال دل آدمی، در چنین کتاب کفایت بود و اگر کسی زیادت شرحی خواهد، در کتاب «عجایب القلب» گفته ایم و بدین هر دو کتاب هم آدمی خویشتن شناس تمام نگردد که این همه شرح بعضی از صفات دل است و این یک رکن است از وی و دیگر رکن آدمی تن است و اندر آفرینش تن نیز عجایب بسیار است و اندر هر عضوی از ظاهر و باطن وی معانی عجیب است و اندر هر یکی حکمتها غریب است.
💡 مردیم زعیب خویش ما را به کرم از جملهٔ خویشتن شناسان گردان
💡 خواهی که حق شناس شوی خویشتن شناس عارف بخود نگشته شناسا نه به رب