زعیب

لغت نامه دهخدا

زعیب. [ زَ ] ( ع مص ) بانگ کردن زاغ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) بانگ زنبور عسل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

بانگ کردن زاغ یا بانگ کردن زنبور

جمله سازی با زعیب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نباشد چشم زیر پای خود، سر در هوایان را زعیب خویشتن کی عیبجو آگاه می باشد

💡 ز شمع بخت تو اهلی فروغ دل دورست مگر زعیب چراغی خدا بر افروزد

💡 چیست سما سمای غیب ممکلت بری زعیب جای بقای جاودان سعی کن آن بقا طلب

💡 کسی که ساغر ازین خم خورد سزد که مدام زعیب نیل کند بر رخ هنر کشدا

💡 بوطاهر آنکه سیرت نفس شریف اوست طاهر ز سهو و زلت و خالی زعیب و عار

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز