غانمی
لغت نامه دهخدا
غانمی. [ ن ِ ] ( ص نسبی ) غنیمت برنده. رجوع به غانمیان شود.
غانمی. [ ن ِ] ( اِخ ) محمدبن محمدالغانمی مکنی به ابوسعد. وی کتابی تصنیف کرده که آن را قراضة الطبیعیات نام نهاده است و تصانیف دیگری هم دارد. در پند و اندرز سخنانی دارد و از آن جمله است: اقنع بالقلیل لنافع الذی لا یتبعه شر. رجوع به تتمه صوان الحکمة ص 104 و تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تألیف دکتر صفا ص 234 شود.
غانمی. [ ن ِ ] ( اِخ ) محدثی است که به جد خود محمد غانم الغانمی نسبت داده شده است. محمد غانم از افاضل عصر خویش بوده و دیوان شعرش در همه جا شهرت داشته است. ( انساب سمعانی ورق 406 ).
فرهنگ فارسی
ابوسعد ( یا ابوسعید ) محمد بن محمد حکحیم قر. ۶ ه. مولف [ قراضه الطبیعیات ] ( ه م. ) است.
محدثی است مه به جد خود محمد غانم الغانمی نسبت داده شده است. محمد غانم از افاضل عصر خویش بوده و دیوان شعرش درهمه جا شهرت داشته است.
جمله سازی با غانمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قابوس در اواخر عمرش خشن و تندخو شده بود و دستور اعدام بسیاری از اطرافیان خود را صادر کرد. این مسئله موجب شد که اطرافیانش از جان خود بیمناک شوند و سپاهیان تصمیم به قتل او گرفتند. گروهی از امرای سپاه در خفا عهد بستند او را غافلگیر و به شکلی از حکومت دور کنند؛ این پیمان زمانی بسته شد که قابوس به طرف قلعهای به نام «شـَمرآباد» رفتهبود. شورشگران به قلعه رفتند و چارپایان و اموال را غارت کردند و میخواستند که به درون قلعه رخنه کنند؛ اما ساکنان قلعه مقاومت کردند. شورشگران شبانه برگشتند و قابوس که بیچارپا مانده بود، ناگزیر به ماندن در قلعه شد. ابوالعباس غانمی، وزیرش همراه او بود. به او اتهام زد که از شورشگران حمایت کرده است و او را کشت. سردارانی که او را در قلعه نشاندهبودند به گرگان رفتند و آنجا را غارت کردند. منوچهر در آن زمان در طبرستان بود، نامهای به او فرستادند و وی را به حکومت فراخواندند و گفتند در صورتی که منوچهر نپذیرد با فرد دیگری بیعت خواهند کرد. منوچهر به گرگان آمد و اوضاع مملکت را آشفته و ناامن دید و با شورشگران همکاری کرد تا اینچنین اقلاً حکومت از دودمان زیاری خارج نشود. در این مدت قابوس طایفهای از روستاییان و اعراب را اطراف خود جمع کرد و با اسباب و خزانهاش به سمت بسطام حرکت کرد.