تبرزن

لغت نامه دهخدا

تبرزن.[ ت َ ب َ زَ ] ( نف مرکب ) چوب بر. ( ناظم الاطباء ). هیزم شکن. ( لسان العجم شعوری ج 1 ورق 286 ب ):
در این باغ رنگین درختی نرست
که ماند از قفای تبرزن درست.نظامی.هر آن درخت که نَدْهد بری فراخور کام
حواله کن به تبرزن که باغبان بگریخت.امیرخسرو ( از بهار عجم ).تبرزن درآمد ز هر سو بباغ
ز رنج دل باغبانش فراغ.
هاتفی ( از لسان العجم شعوری ج 1 ورق 286 ب ).
|| زننده با تبر. ( ناظم الاطباء ). شمشیرزن. ( لسان العجم شعوری ایضاً ):
بروز جنگ نتوان مرد گفتن
که بددل میشود مرد تبرزن.( لسان العجم شعوری ایضاً ).

جمله سازی با تبرزن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دروگر، داس خود بنهاد بر دوش تبرزن، رخت خود پوشید بر تن

💡 این روستا در دهستان توتکی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۴۵ نفر (۶۵خانوار) بوده‌است. مردمان این روستا از نژاد تالش هستند که در روزگار رضا شاه پهلوی از منطقه ماسال به این منطقه کوچانده شده اند اما اینک به زبان دیلمی صحبت می کنند. خانواده های اصیل و‌معروف این روستا:خاندان قنبرپور، عزتی.مصلحت حسینی، نوذر حسینی،آقاجانی، پرهیزگار،زلفعلی پور، صفری، تبرزن،شاهرخ خانی، عینی پور، احمدپور، کوه رو، حکیم پور، نظری، فتحعلی پور، یکتایی و گل پور از جمله خانواده هایی هستند که از روزگار گذشته در این روستا زندگی می کنند. آنها در گذشته به صورت ییلاق- قشلاق، بین این روستا و نواحی کوهستانی دیلمان زندگی می کردند.

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز