براهم
لغت نامه دهخدا
براهم. [ ب َ هَِ ] ( ع اِ ) ج ِ ابراهیم. ( منتهی الارب ). رجوع به براه شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع برهمن برهمنان براهمه.
ابراهیم.
جمله سازی با براهم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کنند قصد من اخوان، چو از ره نیرنگ کنند چاه براهم، چو از طریق عناد
💡 دی براهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟ روی گردانیدن و از راه گردیدن چه بود؟
💡 الیزابت کابوت کاری در ۵ دسامبر ۱۸۲۲ در خانوادهای انگلیسی در بوستون براهمین متولد شد. او در سال ۱۸۱۱ از دانشگاه هاروارد فارغالتحصیل شد.
💡 از جمله نوازندگان معروف این ساز منیر بشیر بود. در کنار او میتوان به نامهایی چون ریاض سنباطی، فرید الاطرش و انور براهم اشاره کرد.
💡 خط بالیایی نوعی ابجد است که از خط براهمی هند مشتق شدهاست. نخستین نسخههای نوشته شده به این خط به سده یازدهم میلادی بازمیگردد.
💡 چو خس بی اختیارم می برد اشک از سر کویش فکن سنگی براهم ای فلک هر جا شوم مایل