لغت نامه دهخدا
نیکی نمای. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) نیکوکار. محسن:
گرامیش کردن سزاوار هست
که نیکی نمای است و یزدان پرست.فردوسی.نیکی نمای بد نتوان نمودن. ( منتخب قابوسنامه ص 14 ). || دال به خیر و صلاح. ناصح خیرخواه.
نیکی نمای. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) نیکوکار. محسن:
گرامیش کردن سزاوار هست
که نیکی نمای است و یزدان پرست.فردوسی.نیکی نمای بد نتوان نمودن. ( منتخب قابوسنامه ص 14 ). || دال به خیر و صلاح. ناصح خیرخواه.
( نیکی نما ی ) ( صفت ) ۱ - نیکی کننده خوبی کننده. ۲ - محسن نیکو کار: (( نیکی نمای بد نتواند نمودن. ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو نیکی نمایدت کیهان خدای تو با هر کسی نیز نیکی نمای
💡 همی گفت کای پاک و برتر خدای تو نیرودهی و تو نیکی نمای