لغت نامه دهخدا
دلایی. [ دَ ] ( ص نسبی ) دلائی. نسبت است به دلایة که شهری است در سواحل بحر اندلس. ( از الانساب سمعانی ).
دلایی. [ دَ ] ( ص نسبی ) دلائی. نسبت است به دلایة که شهری است در سواحل بحر اندلس. ( از الانساب سمعانی ).
دلائی. نسبت است به دلایه که شهری است در سواحل بحر اندلس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «یوئی هاسِگاوا»[ی ۹] موسیقیدان، دی جی و آهنگساز ژاپنی در این مرتبه میگوید: «در کورس این ترانه جمله «با من بمان» به انگلیسی بیان میشود. برای جلب توجه مخاطب غیر ژاپنی باید جملهای هرچند کوتاه به زبانی غیر از ژاپنی داشت و ریتم موسیقی غربی این آهنگ نیز به مخاطبان خارجی کمک میکند تا موسیقی ارتباط بیشتری برقرار کند. تمام این موارد دلایی بر محبوبیت این آهنگ شدهاند.»