تنگ خو

لغت نامه دهخدا

تنگ خو. [ ت َ ] ( ص مرکب ) بدخو و کج خلق. ( ناظم الاطباء ). تنگ خوی. زودخشم. دشوارخوی:
کارها تنگ گرفته ست بدوی
روزه تنگ خوی کج فرمای.فرخی.خطا کرد پرگار غمزش همانا
که رسم جفا بر من آن تنگ خو زد.خاقانی.رجوع به تنگ خویی و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ عمید

بدخو، بدخلق.

فرهنگ فارسی

بدخو و کج خلق.

جمله سازی با تنگ خو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دارم امید خنده ای، بو که بگنجدم سخن تنگ مگیر بیش از این پسته تنگ خوی را

💡 خو کرده است بر دل تنگ تو جور دوست سلمان! جفای آن صنم تنگ خو ببر

💡 ما راست بتی که تنگ خوی است ماییم و دلی گرفته آن خوی

💡 از بی قراری دلم ابرو ترش نمود با آن که می فروش مغان تنگ خو نبود

💡 دل سوختهای ای تنگ خو غصه مخور قصه مگو بگریز در شاهی کتر و مرهم برد هر سوخته

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز