تجلی گاه

لغت نامه دهخدا

تجلی گاه. [ ت َ ج َل ْ لی ] ( اِ مرکب ) تجلی کده. ( ناظم الاطباء ):
هوای تاخت بر جان آه گردید
ولی چون شد تجلی گاه گردید.محمد زمان راسخ ( از آنندراج ).طپیدن ره ندارد در تجلی گاه حیرانی
توان گر پای تا سر اشک شد نتوان چکید اینجا.بیدل ( ایضاً ).و رجوع به تجلی کده شود.

فرهنگ فارسی

تجلی کده.

جمله سازی با تجلی گاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در دو عالم جلوه گر نور رخ یاراست و بس جمله اشیاء تجلی گاه دلدار است و بس

💡 طلسم هیکل مجموع عالم تجلی گاه عین اسم اعظم

💡 دل مجموع مجلای وجود اوست تجلی گاه انوار شهود است

💡 هستی مسلم تجلی گاه او طور ها بالد ز گرد راه او

💡 این عنصر کالبدی شامل مجموعه احجامی است که در ترکیب بام بناها با ابنیه بلندتر مستقر در پشت جداره دیده می‌شود. عنصر کالبدی دورنمای، تجلی گاه ترکیب فرم در کالبد خیابان به‌شمار می‌رود و نماد نظم یا تنوع در سیمای خیابان است.

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز