بی جفت

لغت نامه دهخدا

بی جفت. [ ج ُ ] ( ص مرکب ) بی عدل. بی نظیر. بی مثل. بی مانند:
فرستاده را موبد شاه گفت
که ای مرد هشیار بی یار و جفت.فردوسی.چو برداشت از آن دوکدان پنبه گفت
بنام خداوند بی یار و جفت.فردوسی.در لئیمان به طبع ممتازی
در خسیسان به فعل بی جفتی.علی قرط اندکانی.

فرهنگ فارسی

بی عدل. بی نظیر. بی مثل. بی مانند.

جمله سازی با بی جفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سالها در ناله و درد رد بود بی کس و بی جفت و در حق فرد بود

💡 بجنباند آن گاه قفلش سه بار به نام خداوند بی جفت و یار

💡 خروشان بیدل و بی صبر و بی جفت دوان در کوهها با دل همی گفت

💡 ایا بدانش بی جفت و با سخاوت جفت ایا بدولت بی یار و با سخاوت یار

💡 باز چون بلبل بی جفت ببانگ آمد زیر باز چون عاشق بیدل به خروش آمد بم

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز