انکد

لغت نامه دهخدا

انکد. [ اَ ک َ ] ( ع ص ) رجل انکد؛ مرد بدفال دشوارعیش. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). بداختر. ( تاج المصادر بیهقی ). تنگ عیش. دست تنگ. ( یادداشت مؤلف ). شوم ِ تنگدست. ( شرح قاموس ). ج، نُکْد. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).
- امثال:
انکد من احمر عاد.
انکد من کلب احص. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با انکد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نام انجدان در منابع قدیمی به صورتهای انکوان و انکدان نیز آمده‌است. چنان‌که از منابع برمی‌آید، استفاده از واژة انجدان پس از اقامت امامان اسماعیلی در این محل رواج یافت.