تیره خاک

لغت نامه دهخدا

تیره خاک. [ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) تیره خاکدان. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تیره خاکدان شود. || خاک سیاه. زمین تیره:
به شاهی مرا داد یزدان پاک
ز رخشنده خورشید تا تیره خاک.فردوسی.که آن نامور تا نگردد هلاک
نغلتد چو مار اندرین تیره خاک.فردوسی.وگر دور از ایدر تو گردی هلاک
از ایران برآید یکی تیره خاک.فردوسی.چکی خون نبود از بر تیره خاک
یکی سیمتن را سراز تیغ چاک.
( از لغتنامه اسدی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
فروبرد سر پیش یزدان پاک
رخ خویش بنهاد بر تیره خاک.شمسی ( یوسف و زلیخا ).به که بجوید دل پرهیزناک
روشنی آب در این تیره خاک.نظامی.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

تیره خاکدان خاک سیاه

جمله سازی با تیره خاک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپهبد بر آمد بر آن تیره خاک دل و جان بشسته ز اندوه پاک

💡 نهالی که کاری درین تیره خاک چنان کار کز وایه طبع پاک

💡 جهان چادر عنبرین کرد چاک چو یاقوت زر بر سر تیره خاک

💡 سوی پاک یزدان شد آن رای پاک بلندی ندید اندرین تیره خاک

💡 بمالید بر روی زان خون پاک برافشاند برسر همی تیره خاک

💡 زمانه ز هیبت بلرزید پاک فرو شد دو پایش در آن تیره خاک

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز