متضوج
مترادفها
ناراحت، آزرده
متضادها
شاد، خشنود، آرام، خوشحال
لغت نامه دهخدا
متضوج. [ م ُت َ ض َوْ وِ ] ( ع ص ) رودباری که خم های آن بسیار گردد. ( آنندراج ). رود پیچ و خمدار. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تضوج شود.