تصدع

لغت نامه دهخدا

تصدع. [ ت َ ص َدْ دُ ] ( ع مص ) پراکنده شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). متفرق و پریشان گشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || گریخته غایب شدن در زمین. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || شکافته شدن و پاره پاره شدن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). شکافته شدن چیزی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

پراکنده شدن متفرق و پریشان گشتن

جمله سازی با تصدع

💡 (يومئذ يصدعون ) - اصل اين كلمه (يتصدعون ) بوده، و تصدع دراصل به معناى تفرق اجزاء ظروف بوده، و - به طورى كه گفته اند - بعدها در مطلقتفرق استعمال شده، و - باز به طورى كه گفته اند - مراد از آن در آيه اين است كه:روز قيامت مردم به دو طرف بهشت و جهنم متفرق مى شوند.

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز