تار ساز

لغت نامه دهخدا

تار ساز. [رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رشته ای از سیم یا زه که بر سازها بندند و زخمه بر آن زنند. آنچه از آهن و برنج و طلا یا روده حیوانات سازند و بر آلات موسیقی بندند، مانند تار چنگ، تار قانون... رجوع بتار شود.، تارساز. ( نف مرکب ) سازنده تار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه تار ( آلت موسیقی ) سازد سازند. تار.
رشته از سیم یازه که بر سازها بندند و زخمه بر آن زنند مانند تار چنک.

جمله سازی با تار ساز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 افسانه ساز نرگس مست که بوده ای مطرب، کرشمه می چکد از تار ساز تو؟

💡 دست مطرب را زآب جویبار تار ساز سبزتر از برگهای تاک می خواهد دلم

💡 غم از دل می برد آواز مطرب رگ شادی ست تار ساز مطرب

💡 تار ساز وصلش ار بگسست دارد جای آن نغمه زیر و بم هجرش بسی تار دگر

💡 کسی که زخمه رساند به تار ساز حیات ز من بگیر که آن بنده محرمراز است

💡 بید‌ل چو تار ساز جهانگیر شهرتند در پرده هم‌گر اهل سخن‌گفتگوکنند

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز