بوحنیفه

لغت نامه دهخدا

بوحنیفه. [ ح َ ف َ ] ( اِخ ) کنیت امام اعظم کوفی رحمةاﷲ علیه. و نام مبارک ایشان نعمان بود. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
رکن خوی حبر شافعی توفیق
رکن ری صدر بوحنیفه شعار.خاقانی.زآن بوحنیفه مرتبت و شافعی بیان
چون مصر و کوفه بود نشابور ز احترام.خاقانی.اول شب بوحنیفه درگذشت
شافعی آخر شب از مادر بزاد.خاقانی.رجوع به ابوحنیفه نعمان بن ابی عبداﷲ شود.

جمله سازی با بوحنیفه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رفت سید از جهان و چند مشکل کرد حل بوحنیفه رفت و زو در گرد عالم قال ماند

💡 بوحنیفه گفت کین دین مهمل است پیش من دین نبی خود مجمل است

💡 همه بخوانده و دانسته رسم فقه و حدیث ز کیش شافعی و بوحنیفه و جعفر

💡 گر ابوبکر است حیدر نیز هست بوحنیفه هست جعفر نیز هست

💡 چو داری شافعی و بوحنیفه تویی هم مالک دین هم خلیفه

💡 گر ترا بوحنیفه دیو نمود او سوی دین به جز فرشته نبود

بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز