بلبل فغان

لغت نامه دهخدا

بلبل فغان. [ ب ُ ب ُ ف َ ] ( ص مرکب ) که فغان و آوای بلبل دارد. که ناله و افغان چون بلبل دارد:
چنگ جره همچو باز ازرق و کبکان بزم
دل بر آن ازرق فش بلبل فغان افشانده اند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

که فغان و آوای بلبل دارد که ناله و افغان چون بلبل دارد.

جمله سازی با بلبل فغان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گاهی از قمری نوا و گاهی از ساری سرود گاهی از بلبل فغان و گاهی از صلصل صفیر

💡 چه کند سرو و باغ را چو نظر نیست زاغ را تو ز بلبل فغان شنو که وی است اختیار تو

💡 بشکفد پروانه چون در انجمن بیند مرا خیزد از بلبل فغان چون در چمن بیند مرا

💡 سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد

💡 صبا تا پرده نگشاید، زروی غنچه، ننشیند اگر گل می‌درد جامه و گر بلبل فغان دارد

💡 نشاط حسن می‌بالد ز درد عاشقان بیدل گلستان خنده دربار است تا بلبل فغان دارد

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز