لغت نامه دهخدا
لحیم کردن. [ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کفشیر کردن. ملتئم کردن. پیوند کردن ظرف مسی و برنجی و ظرف فلزین شکسته را. جوش دادن. پیوستن فلزی به فلز دیگر بوسیله لحیم مثلاً باتنکار الصاغة و غیره.
لحیم کردن. [ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کفشیر کردن. ملتئم کردن. پیوند کردن ظرف مسی و برنجی و ظرف فلزین شکسته را. جوش دادن. پیوستن فلزی به فلز دیگر بوسیله لحیم مثلاً باتنکار الصاغة و غیره.
لصوص. ( صفت و اسم ) جمع لص دزدان. یا اشعار لصوص. ( اشعاراللصوص ). شعرهای دزدان شاعر عرب مانند شنفری و غیره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرامیکها، جهت جداسازی سیمهای ترموکوپل از اتمسفر اطراف و محافظت کردن آنها از تماس مستقیم با محیط دما بالا استفاده میگردند. لولههای اکسترودی زینتر شده از جنس Al2O3، MgO و سایر ترکیبات اغلب به کار میروند. این لولهها جامد بوده و فقط به سوراخهایی برای سیمها در سیستم ترموکوپل نیاز دارند. در ابتدا نوک ترموکوپل شکل داده و لحیم شده و سپس انتهای دیگر سیمها از میان لوله سرامیکی گذرانده میگردد.
💡 برای ایجاد لچکی بر روی لولهها به خصوص لولههای مربعی، گاهی نیاز است که برش مشخصی در سرتاسر سطح مقطع لوله انجام پذیرد تا بتوان با جوشکاری به شکل مورد نظر دست پیدا کرد. در ابعاد کوچکتر همانند تولید بدلیجات یا جواهرات این عمل با دست، قبل از خم کردن و سپس لحیم کردن وجوه مورد نظر انجام میشود.