زاحف

لغت نامه دهخدا

زاحف. [ ح ِ ] ( ع ص )( از زحف ) راه رونده. ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ). || لشکر که در اثر کثرت بگرانی راه بسوی جهاد پیماید. ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس از اساس ). || لشکر که آرام آرام بسوی جهاد رود. قوله تعالی: اذا لقیتم الذین کفروا زحفاً ( قرآن 15/8 ). قال الزجاج ای زاحفین و هو ان یزحفوا الیهم قلیلاً قلیلاً. ( تاج العروس ). || شتر سپل کشان رونده از ماندگی. || تیر غیژان رونده تا بنشانه. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || آنکه بشکم راه رود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || آنکه بر سرین راه رود. کودکی که پیش از براه افتادن نشسته راه رود. ( تاج العروس ). || آنکه سیاحة در بلاد دور نکند و جز بنزدیک وطن خود نرود. ( تاج العروس از جمهره ). || نام شتری است و ثعلب این را انکار کند و گوید وصف شتری است که از راه مانده شده است. ( تاج العروس ).

فرهنگ فارسی

از زحف راه رونده یا لشکر که در اثر کثرت بگرانی راه بسوی جهاد پیماید

جمله سازی با زاحف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزنى بين اثنتين، بين السله و اذلعه و هيهات مناالذله. يابى الله ذلك لنا و رسوله و المومنون و حج.ر طابت و طهرت و انوف حميه ونفوس ابيه من ان توثر طاعه اللئام على مصارع الكرام. الا و انى زاحف بهذه الا سره معقله العدد و خخذله الناصر (587)

💡 5 / 12 - الا انى زاحف بهذه الاسرة على قلة العدد و خذلان الناصر .(98)

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز