ده زبان
لغت نامه دهخدا
ده زبان. [ دَه ْ زَ ] ( ص مرکب ) که به ده زبان سخن گوید. || کنایه از کسی که هر بار یک گونه حرف زند. متلون. مقابل یک دل و یک زبان:
دلارام گفت ای شه نیکدان
نه هر زن دودل باشد و ده زبان.اسدی.در گوشه ای بمیر و پی توشه حیات
خود را چو خوشه پیش خسان ده زبان مخواه.خاقانی.و هر که چون سوسن ده زبان و چون لاله دو روی گشتست روزگارش به خنجر تیز چون بنفشه زبان از راه قفا بیرون کشیده است. ( سندبادنامه ص 17 ).
کای سوسن ده زبان چه بودت
کاندیشه من زبان ربودت.نظامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - دارای ده زبان. ۲ - ده دله
جمله سازی با ده زبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشور مالی دارای ده زبان ملی است که در میان اقوام مختلف مورد استفاده قرار میگیرد اما فرانسه زبان رسمی و اداری کشور است.
💡 ندیدستی ز من بسیار گویی نه هرگز ده زبانی و دورویی
💡 چون سوسن آن که نیست به مدح تو ده زبان چشمش چو لاله خون دل خویش دیده باد
💡 همچو سوسن ده زبانی می کند با من نگار لاجرم از عشق او در هر زبان افتاده ام
💡 گرچه باشد با سنایی چون گل رعنا دو روی در ثنای او سنایی ده زبان چون سوسن است
💡 جمعیت گویشوران ده زبان اول پرگویش این گروه زبانی به میلیون نفر به شرح زیر میباشد: