تنگ گیری
مترادفها
سختگیری، گیر دادن
متضادها
آسانگیری، تساهل، رها کردن
لغت نامه دهخدا
تنگ گیری. [ ت َ ] ( حامص مرکب ) امساک و کم خرجی. ( ناظم الاطباء ). کنایه از سخت گیری. ( آنندراج ): اقتار، حظلان؛ تنگ گیری در نفقه بر اهل و عیال. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
ز تنگ گیری چرخ خسیس نزدیک است
که در گلوی هما صائب استخوان ماند.صائب ( از آنندراج ).|| بخل و بخالت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده قبل و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
کنایه از سخت گیری امساک و کم خرجی.
جمله سازی با تنگ گیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسب همت را عنای ار تنگ گیری تو رواست زانک پیش تو جهان بس تنگ میدان آمدست
💡 بر لب خاموش ما قفل ادب تا کی زدن؟ تنگ گیری بر گلوی سرمه سای ما بس است
💡 تنگ گیری بر من ای گردون عاجز کش بس است سوختم از بس نفس در زیر خاکستر زدم