بامروت

لغت نامه دهخدا

بامروت. [ م ُ رُوْ وَ ] ( ص مرکب ) ( از: با+ مروت ) که مروت داشته باشد. جوانمرد برابر لامروت. ( صوت اصلی کلمه مروت در زبان عربی مروءة است ): خجند با کشت و برز بسیار است و مردمانی بامروت. ( حدود العالم ). و مردمان این شهر ( حمص ) پاک جامه و بامروت و نیکوروی اند. ( حدود العالم ). مردمانی اند( مردم گرگان ) درشت صورت و جنگی و پاک جامه و بامروت و میهمان دار. ( حدود العالم ). و رجوع به مروت شود.

فرهنگ فارسی

که مروت داشته باشد

جمله سازی با بامروت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و نيز در تعبير از استغاثه طايفه مستضعف، با اين كه مى توانست بفرمايد: فرياد مىزدند، كه هان اى مردم بامروت، و يا اى قوم، و يا اى بستگان، و يا اى كسانى كه خودرا مرد مى دانيد، آخر به فرياد ما برسيد، چنين نفرمود بلكه زيباترين لفظ و بهترينعبارت را آورد، و آن اين است كه از آنان حكايت كرد كه به جاى مردم پروردگار خود راخواندند، و به درگاه مولاى حقيقيشان پناه بردند، و عرضه داشتند: پروردگارا ما را ازاين قريه كه اهلش ستمكارند بيرون كن آنگاه به طور اشاره عرض كردند، خدايا به دسترسولت و مؤ منين به وى كه در راه تو جهاد مى كنند ما را نجات بده: (واجعل لنا من لدنك وليا و اجعل لنا من لدنك نصيرا)، و از اين مناجاتشان فهميده مى شود،از خدا تمناى ولى و ياورى كرده اند، اما راضى نشدند خود آن ولى را صدا بزنند، بلكهاز پروردگارشان خواسته اند ولى و نصيرى به ياريشان بفرستد.

ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز