بازاریان

لغت نامه دهخدا

بازاریان. ( اِ ) ج ِ بازاری:
فروتر ز موبد مهان را بدی
بزرگان و روزی دهان را بدی
به زیر مهان جای بازاریان
بیاراستندی همه کاریان.فردوسی.سخن هر چه بشنیدم از شهریار
بگفتم ببازاریان خوارخوار.فردوسی.هر زمان دزد اندر افتد کلبه را غارت کند
مرغ چون بازاریان بر کار ناصابر شود.منوچهری.که بازاریان مایه دارند و سود
کدیور بود مرد کشت و درود.اسدی ( گرشاسب نامه ).بازاریان چون بقال را بدان صفت دیدند صیاد را بزخم گرفتند و چندان بزدند تا هلاک شد. این خبر بسمع والی رسید که... صیادی را بازاریان در غوغا بقتل مثقل بکشتند. ( سندبادنامه ص 202 ). رجوع به بازاری شود.

جمله سازی با بازاریان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ببرد. به هزار دینار خواستند. خبر بازآورد. جوان را گفت: علم تو به حال صوفیان همچنان است که علم آن بازاریان به این انگشتری.

💡 هماهنگ با آغاز اعتصاب کسبه و بازاریان در چندین شهر، گروه‌های مختلفی از کارگران نیز در چندین شهر از مناطق مختلف ایران از جمله تهران به این اعتصاب‌ها ملحق شدند.

💡 رضا اوتادی فرزند محمدحسین اوتادی در زمان مرگ ۲۶ سال داشت و متأهل بود. او از بازاریان اهل گوهردشت بود که به حرفه فروشندگی لوازم چوبی مشغول بود. وی یکی از چهار پسر و پنج فرزند خانواده اوتادی بود.

💡 حسن معمارباشی پنجه علی از بازاریان تهرانی بود، که در دوره نخست بعنوان نماینده تهران در مجلس شورای ملی حضور داشت.

💡 سه شنیه ۲۴ خرداد در شهرهای کازرون و نجف آباد اصفهان جمعی از کسبه و بازاریان اعتصاب کردند. در شهرهای خرم‌آباد، شیراز، اراک، بروجرد و میناب نیز، علاوه بر اعتصاب صنفی، تجمع‌های اعتراضی برپا کردند.

💡 سوداییان ما را هر لحظه می‌نوازی بازاریان ما را بس زار می‌کشانی

واگذاری یعنی چه؟
واگذاری یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز