باز گذاشته

لغت نامه دهخدا

بازگذاشته. [ گ ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) مفوض. سپرده. || بازگذاشته مرده؛ ترکه. میراث. مرده ریگ.

فرهنگ فارسی

مفوض و سپرده

جمله سازی با باز گذاشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و خواجه ابوعلى اندر این حالت وزیر بود و شاهنشاه علاء الدوله محمد بن دشمنزیار بر وی اقبالی داشت و جملهٔ ملک در دست او نهاده بود و کلی شغل به رأی و تدبیر او باز گذاشته و الحق بعد اسکندر که ارسطاطالیس وزیر او بود هیچ پادشاه چون ابوعلى وزیر نداشته بود.

💡 13 اسلام با ادامه زندگى به صورت تحميلى و با اجبار و اكراه، موافق نيست. در صورتى كه زن به اندازه اى در فشار است كه حاضر است مهريه ى خود را ببخشيد تا رها شود، اسلام راه را براى وى باز گذاشته است. البتّه مرد ملزم به پذيرش طلاق خلع نيست. (فلا جناح عليهما فيما افتدت به )

💡 حوادثى (571) كه بر عالم اسلام رو آورد آنچه در ارزيابى بيشتر جلب توجه مى كندضربه هاى روحى و معنوى كه برمسلمين وارد آمد. قرآن كريم زير بناى دعوت اسلامى رابر بصيرت و تفكر قرار داده بود و قرآن خود راه اجتهاد و دركعقل را براى مردم باز گذاشته بود.

💡 جنگ استقلال راکوتسی اهمیت ویژه‌ای در توسعهٔ داخلی امپراتوری هابسبورگ داشت، از آن جهت که می‌توان از آن به نوعی سازش اول اتریشی-مجار[ت] تعبیر کرد. پس از پیمان ساتمار، ایالت‌های مجاری، کارل ششم را به عنوان امپراتور پذیرفتند و متقابلاً او نیز قانون اساسی مجاری را تأیید و تصویب کرد؛ همچنین به موجب این پیمان دست اشرافیان در امور داخلی کاملاً باز گذاشته می‌شد.