اعن

لغت نامه دهخدا

اعن. [ اَ ع َن ن ] ( ع ص ) آنکه از بینی سخن گوید.

جمله سازی با اعن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از بهشت و زینت او در جهان رنگی بود کان بهشت آراستند، اعنی سرابستان دل

💡 پریر دست تو با چاکرت و اعنی بحر عتاب کرد که هی خیز و جای واپرداز

💡 اذا قام المصلى الى الصلاة نزلت عليه الرحمة من اعنان السماء الى الارض؛

💡 اذا قام المصلى الى الصلوة، نزلت عليه الرحمة من اعنان السماء الى اعنان الارض وحفت به الملائكة و: اداه ملك لو يعلم هذا المصلى ما فى الصلاة ماانفتل؛

💡 اذا قام المصلى الى الصلاة، نزلت عليه الرحمة من اعنان السماء الى اعنان الارض وحفت به الملائكة و ناداه ملك لو يعلم هذا المصلى مافى الصلاة ماانفتل

💡 اگر کسی گوید که چشمه آفتاب بی نور چنان باشد که ما همی بینیم شمس به وقت کسوف، اعنی به وقت گرفتن آفتاب همی ببینیمش چون نور ازو جدا شود جرم او سیاه نماید.

الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز