اخره
متضادها
اول، آغاز
لغت نامه دهخدا
( آخره ) آخره. [ خ ِ رَ ] ( ع ص ) تأنیث آخر. نقیض متقدمه. || ( اِ ) پس پالان. پس کوهه پالان. آخرةالرحل. ج، اواخر.
- آخره عین؛ دنباله چشم.
آخره. [ خ ُ رَ / رِ ] ( اِ ) آخوره. آخُرک. ترقوه. چنبره گردن. || گودی که در میان توده خاک کنند تا در آن آب ریزند گل ساختن را. || طویله، به معنی طنابی درازو برکشیده که چندین اسب بدو توان بستن:
تیغزنان میرسد خسرو انجم ز شرق
کو همه شب دررمید زآخره کهکشان.عزالدین شروانی.
( اخرة ) اخرة. [ اَ خ ِرْ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ خریر. زمینهای دشت که در میان پشته ها و کوهها باشد.
اخرة. [ اَ / اُ خ َ رَ ] ( ع ق، اِ ) سپس: جاء اَخرة و جاء اُخرَة و جاء بأخَرَة؛ آمد پس از همه. ماعرفته الا باخرة؛ نشناختم او را مگر پس از همه. ( از منتهی الارب ).
اخرة. [ اَ خ ِ رَ ] ( ع اِ ) مهلت. نسأه. نظرة. نسیه: بعته بأخرة؛ فروختم آنرا به نسیه و مهلت.
فرهنگ فارسی
( آخره ) ( اسم ) ۱ - ترقوه چنبر. گردن آخرک. ۲ - گودیی که در میان تود. خاک کنند تا در میان آن آب ریزند برای گل ساختن. ۳ - طنابی دراز و برکشیده که چند اسب را بتوان بدو بست.
نقیض متقدمه ترقوه چنبره گردن
مهلت
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] آخره. ریشه کلمه:
اخر (۲۵۰ بار)ه (۳۵۷۶ بار)
جمله سازی با اخره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فرمود: ان قلب الرجل مع ماله ان قدمه احب ان يلحق به، و ان اخره احب ان يتاخر معه:(قلب انسان همراه اموال او است، اگر آن را پيش از خود بفرستد، دوست دارد به آن ملحقشود، و اگر آن را نگهدارد دوست دارد همراه آن بماند)!.
💡 عن ابى جعفر (عليه السلام ) مثله و زاد فى اخره فاخذ الناس باربع و تركوا هذهيعنى الولاية بحار الانوار باب دعائم الايمان و الاسلام. 65/329 - اثنى عشريه ص210 *
💡 اعلم ان لكل صلاة وقتين اول و اخر فاول الوقت رضوان الله و اخره عفو الله؛
💡 داود گفت: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: چگونه و چطور بسم الله بگويم ؟حضرت فرمود: هنگامى كه ظرفهاى مختلفى (سر سفره ) است براى هر ظرفى يك بسمالله بگو، عرض كردم: اگر فراموش كردم كه بسم الله (براى هر كدام ) بگويم،حضرت فرمود: ميگوئى (( بسم الله على اوله و اخره.)) به نام خدا بر اولين وآخرين آنها.