بوسه گه

لغت نامه دهخدا

بوسه گه. [ س َ / س ِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) بوسه گاه. بوسگاه:
با چنان بوسه گه آنگاه زمین بوسه کنی
بر وزیری که امام است و امامی که وزیر.سوزنی.بوسه گه آسمان نعل سمند تو باد
نورده آفتاب بخت بلند توباد.خاقانی.ناقه ای کو پای بر یالش نهد
بوسه گه هم پای و هم یالش کنم.خاقانی.رجوع به بوسه گاه شود.

فرهنگ فارسی

بوسه گاه. بوسگاه

جمله سازی با بوسه گه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن لعل شکرخند مکن بوسه گه غیر تا کی نمکم بردل مجروح بسائی

💡 تا غنچه تو بوسه گه مدعیان شد سر تا بقدم جامه چو گل باز دریدم

💡 اسم داران سپه را باد آن در بوسه گه پادشاهان جهان را باد آن در سجده‌گاه

💡 این سری را که زنی چوب، تو هر دم به لبش لب او بوسه گه ختم رسل بود مدام

💡 ناقه ای کو پای بر یالش نهد بوسه گه هم پای و هم یالش کنم

💡 شد دلم محروم ازو با آنکه از نزدیکیش گه خیال بوسه گه میل کناری داشتی

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز