لغت نامه دهخدا
بخیز. [ ب َ ] ( اِ ) کمینگاه و محل خوف. ( آنندراج ). کمینگاه. ( ناظم الاطباء ).
بخیز. [ ب َ ] ( اِ ) کمینگاه و محل خوف. ( آنندراج ). کمینگاه. ( ناظم الاطباء ).
کمینگاه و محل خوف کمینگاه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر آن بادپایان برفتند تیز تو بی دست و پای از نشستن بخیز
💡 نفس ز ناله به سنبل درودنست بخیز ز خون دل مژه در لاله چیدنست مخسپ
💡 امروز باید ار کرمی میکند سحاب فردا که تشنه مرده بود لای گو بخیز
💡 مترس و بانگ یکایک چو سگ همی کن عف بخیز و نیز دمادم چو خر همی زن عر
💡 بخیز از برِ من کز خدا و خلقِ رقیبت بس است کیفرِ این یک نفس که با تو نشستم