آثار و پیامدهای معرفت الهی در دو حوزه کلیدی ظهور مییابند: یکی در افعالی که انسان در تعامل با ذات متعال انجام میدهد، و دیگری در کیفیات نفسانی و حالات درونی که در این مسیر برای او پدید میآید. این افعال و احوال، جملگی معلول و متأثر از عمق و وسعت شناختی هستند که فرد نسبت به خداوند تحصیل کرده است. به عبارت دیگر، هرگونه توجه، حس و سلوکی که انسان در قبال مبدأ هستی بروز میدهد، تابعی از مدل ادراکی او از صفات و ذات الهی است. این نظام منسجم نشان میدهد که دانش نظری درباره خدا، مستقیماً بر کنشهای عملی و ساختار روانی فرد تأثیرگذار خواهد بود.
معرفت انسان نسبت به خداوند از حیث عمق و وسعت مفاهیم، دارای طیف بسیار گستردهای است که به مراتب بینهایت نزدیک میشود. در پایینترین سطح، شناختی اجمالی وجود دارد که صرفاً به درک وجود مبدأ آفرینش و وابستگی جهان به اراده او محدود است؛ یعنی درک این امر که خلقت بدون اراده الهی متصور نیست. با این حال، فراتر از این مرتبه ابتدایی، درجات بیشماری از معرفت وجود دارد که هر یک با افزایش عمق، توانایی چشمگیری در تغییر حالات روحی و شکلدهی به رفتار فرد پیدا میکنند. این طیف شناختی، نهایتاً تا رسیدن به معرفت کاملی پیش میرود که ذات حقتعالی نسبت به خود دارد؛ معرفتی که دستیابی به آن برای هیچ موجودی جز ذات اقدس الهی ممکن و میسر نیست.
کیفیات نفسانی و حالات خاصی که در اثر کسب معرفت متناسب با عمق و کمال آن در روح انسان شکل میگیرد، بنیاد رفتار فرد را تعیین میکنند. از آنجا که مقدمات حصول این حالات مانند توجه و تمرکز بر صفات الهی اختیاری هستند، این حالات در حوزه امر و نهی اخلاقی قرار میگیرند و واجد ارزش ذاتی میشوند. در نتیجه، این وضعیتهای نفسانی که خود ناشی از درک عمیقتر یا سطحیتر خداوند هستند، به نوبه خود منشأ رفتارهای ویژه و متمایزی در زندگی فرد خواهند بود؛ رفتارهایی که ریشه در میزان نزدیکی قلب او به حقیقت یگانه دارند.