زرفام
لغت نامه دهخدا
زرفام. [ زَ ] ( ص مرکب ) طلائی. طلائی رنگ. زرگون. به رنگ زرد:
چو رنگین رخ شاه زرفام گشت
جهان تیره در پیش بهرام گشت.فردوسی.گفت که خاقانیا روی تو زرفام نیست
گفتم معذور دار زرننماید به شب.خاقانی.خضر ز توقیع تو سازد تریاق روح
چون ز کفت برگشاد افعی زرفام فم.خاقانی.مشو غره بر آن خرگوش زرفام
که بر خنجر نگارد مرد رسّام نظامی.رجوع به زر شود.
فرهنگ فارسی
زر گون طئی رنگ
فرهنگ اسم ها
اسم: زرفام (دختر) (فارسی) (تلفظ: zar fām) (فارسی: زرفام) (انگلیسی: zar fam)
معنی: به رنگ زر، طلایی، ( زر، فام ( پسوند ) )
جمله سازی با زرفام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برافراخت زرفام ساطور کین خروشان و بر ابرو افکنده چین
💡 مشو غره بر آن خرگوش زرفام که بر خنجر نگارد مردِ رسام
💡 جهاندار جمهور زرفام شیر رسیدند زی شاه با دار و گیر
💡 وز آن پس نگه سوی زرفام کرد که زی رزم رای آور ای شیره مرد
💡 به یکدست او گرد زرفام بود که رزمش به ساطور خودکام بود