خاطره

خاطره

خاطره‌ها بخشی از زندگی ما هستند که همیشه در ذهن‌مان باقی می‌مانند. هر یک از ما لحظاتی داریم که با یادآوری آن‌ها لبخند به لب‌مان می‌آید یا اشک در چشمان‌مان جمع می‌شود. این خاطره‌ها می‌توانند شیرین یا تلخ باشند، اما در نهایت ما را شکل می‌دهند. مثلاً یاد اولین روز مدرسه با آن همه هیجان و اضطراب، یا روزی که موفقیتی بزرگ به دست آوردیم، همیشه در ذهن‌مان نقش می‌بندند. گاهی هم یک بوی خاص یا یک آهنگ می‌تواند ما را به دنیای گذشته ببرد و احساسات متفاوتی را در ما زنده کند. این خاطره‌ها نه تنها نشانه‌هایی از گذشته‌اند، بلکه به ما کمک می‌کنند تا بهتر خودمان را بشناسیم و مسیر آینده‌مان را ترسیم کنیم. در نهایت، خاطره‌ها مثل کتاب‌هایی در ذهن ما هستند که هر بار که به آن‌ها سر می‌زنیم، داستانی جدید از خودمان را کشف می‌کنیم.

لغت نامه دهخدا

( خاطرة ) خاطرة. [ طِ رَ ] ( ع اِ ) رجوع به خاطره شود.
خاطره. [ طِ رَ / رِ ] ( از ع، اِ ) اموری که بر شخص گذشته باشد و آثاری از آن در ذهن شخص مانده باشد. گذشته های آدمی. || وقایع گذشته که شخص آن را دیده یا شنیده است. دیده های گذشته یا شنیده های گذشته.ج، خواطر، خاطره ها، خاطرات. || یادگار.
- خاطره نویس؛ افرادی که خاطرات افراد بزرگ تاریخ زمان خود را می نویسند.
- خاطره نویسی؛ عمل ثبت خاطرات.

فرهنگ معین

(طِ رِ ) [ ع. ] (اِ. ) ضمیر، اندیشه و خیال، یادبود، یادگار، آن چه بر کسی گذشته و اثرش در ذهن مانده.

فرهنگ عمید

۱. اثری که از یک واقعه در ذهن کسی می ماند.
۲. یادبود، یادگار.

فرهنگ فارسی

ضمیر، اندیشه وخیال، یادبود، یادگار، آنچه گذشته
اموریکه بر شخص گذشته باشد و آثاری از آن در ذهن شخص مانده باشد.

فرهنگ اسم ها

اسم: خاطره (دختر) (عربی) (تلفظ: xātere) (فارسی: خاطِره) (انگلیسی: khatere)
معنی: یادبود، یاد، ذهن، حافظه، خاطر، اتفاقی که در گذشته افتاده و در ذهن شخص باقی مانده است

جملاتی از کلمه خاطره

از بس رمیده خاطره از ذوق بی حضور ساقی گرم پیاله دهد سرنگون کنم
از پی تعظیم پیک این بشارت، دور نیست خلق عالم را اگر خیزد ز خاطرها غبار
رعد از فراز بام‌، تو گوبی مگر ز بند دیوی بجسته از پی هول و مخاطره
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم