لغت نامه دهخدا
مدهون گر. [ م َ گ َ ] ( ص مرکب ) که طلا کند.که رنگ و روغن زند. رجوع به مدهون شود:
فلک چون قصر مدهون گشت بر وی کنگره زرین
درخشان هر یکی روشن چو قصر مرد مدهون گر.منشوری سمرقندی.
مدهون گر. [ م َ گ َ ] ( ص مرکب ) که طلا کند.که رنگ و روغن زند. رجوع به مدهون شود:
فلک چون قصر مدهون گشت بر وی کنگره زرین
درخشان هر یکی روشن چو قصر مرد مدهون گر.منشوری سمرقندی.
که طلا کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صد و بیست گردون همه تیغ و ترگ دو چندان سپرهای مدهون کرگ
💡 نگیرد باد چنگ آن نشوید آب رنگ این یکی چون رایت الماسست دگر چون زورق مدهون