پربیم

لغت نامه دهخدا

پربیم. [ پ ُ] ( ص مرکب ) سخت ترسان. بیمناک. هراسان:
سناندار نیزه بدو نیم گشت
زواره زالکوس پربیم گشت.فردوسی.چو هومان ز دور آن سپه را بدید
دلش گشت پربیم و دم درکشید.فردوسی.ز سر تا میانش بدو نیم گشت
دل دیو از آن زخم پربیم گشت.فردوسی.دلش گشت پربیم و سر پرشتاب
وزو دور شد خورد و آرام و خواب.فردوسی.جهان از بداندیش پربیم بود
دل نیکمردان بدو نیم بود.فردوسی.چو آگاهی آمدسوی اردوان
دلش گشت پربیم و تیره روان.فردوسی.

فرهنگ عمید

سخت بیمناک، پرهول وهراس، ترسان.

فرهنگ فارسی

( صفت ) سخت ترسان بیمناک هراسان

جمله سازی با پربیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شما را دل از رزم پربیم گشت جگرتان از ایشان به دو نیم گشت

💡 بی شکوهت اصفهان پربیم و پر فریاد بود همچو بی ملاح مان کشتی بروز باد بود

💡 چو هومان ز دور آن سپه را بدید دلش گشت پربیم و دم درکشید

💡 پس آنگه گر توانی مرشد کامل به دست آور که ره دورست و پربیم و مسافر کش بیابانش

💡 دلش بود پربیم و سر پر شتاب ازو دور بد خورد و آرام و خواب

💡 چو آگاهی آمد سوی اردوان دلش گشت پربیم و تیره‌روان

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز