درواه

لغت نامه دهخدا

درواه. [ دَرْ ] ( ص مرکب ) دروا. دروای. سرنگون. ( برهان )( آنندراج ). معلق. اندروا. || حیران. ( برهان ) ( آنندراج ). سرگردان. متحیر. سرگشته:
ز بیم آتش تیغش که برشود به فلک
ستارگان همه در برج خویش درواهند.امیر معزی ( از جهانگیری ).
درواه. [ دَرْ ] ( ص مرکب ) دروای. دروا. درواژ. ضروری. ( برهان ) ( آنندراج ). لازم. واجب. مهم. ( ناظم الاطباء ).
- درواه تر؛ لازمتر. الزم. ( ناظم الاطباء ).
|| سزاوار. شایسته. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به دروا و دروار و دروای شود.

فرهنگ عمید

= دروا

جمله سازی با درواه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بعد عبور درواه شمو از «گری زامردان» به گری «سنگ بُندبنِ» می‌رسد، پس از گذر از سنگ بُندبنِ یک چشمه کوچکی و گریوه تنگی وجود دارد که بنام «گری چَپان» معروف است می‌رسد.

💡 مسجد همه‌ کاسد شد و منبر همه فاسد واعظ همه حیران شد و زاهد همه درواه

💡 دره بَست گِز (نام محلی: درواه بست گز) نام دره‌ای است در جنوب کوخرد، و از توابع بخش کوخرد شهرستان بستک استان هرمزگان ایران.

💡 از سمت جنوب کوه خآب و نرگ گری کُنار، از طرف شمال رودخانه مهران و تنب بردومه و خادون، از طرف مغرب بک احمد و مزاجان و آثار تاریخی سد بز، و اما از طرف مشرق درواه کبوتردان واقع شده‌است.

💡 شاخه‌ای که رو به‌طرف مغرب می‌رود در درواه خُورِه زُهرُو جریان می‌یابد،

💡 این سد جدید است، بعد از شکسته شدن سد بز در سال ۱۳۰۱ هجری قمری بسیاری از آب‌های درواه بَستِ گِز به رودخانه می‌رفته‌است، و قبل از ایجاد (سد جدید) تمام سیلابی که در این دره بزرگ و پهناور در جریان بوده به هدر می‌رفته‌است.

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز