بی نقطه

لغت نامه دهخدا

بی نقطه. [ ن ُ طَ /طِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نقطه ) فاقد نقطه. بی خجک.
- حروف بی نقطه؛ حروفی که در زیر یا بالافاقد عُجمه باشد مانند حروف مهمل. در مقابل حروف معجم: مجمج الکتاب مجمجةً؛ بی نقطه و بی اعراب نوشتن کتاب را. ( منتهی الارب ). و رجوع به نقطه شود. || بدون مرکز:
سخن پیش سخندان گوی ازیرا
که بی نقطه نگردد خط پرگار.ناصرخسرو.و رجوع به نقطه شود.

فرهنگ فارسی

فاقد نقطه ٠ بی خجک ٠ یا بدون مرکز ٠

جمله سازی با بی نقطه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرکز دایره عیش ثبات قدم است سیر بی نقطه چو پرگار نمی باید کرد

💡 بی نقطه شب یک الف روز ندیدیم هر چند که بر صفحه ایام گذشتیم

💡 این قطب وجود جسم بیجان تو نیست این دائره بی نقطه سلطان تو نیست

💡 طرفه لوحیست که بی نقطه و خط زان توان حرف رضا خواند و سخط

💡 بر صاد فتادست مگر نقطه جیمت با نقطه شده صادت و بی نقطه شده جیم

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز