لغت نامه دهخدا
کینه کوش. [ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) کینه کش. کینه دار. کینه ور. کینه ورز. ( آنندراج ). کوشنده برای انتقامجویی.آنکه برای انتقام کوشش کند. سخت منتقم:
باش که تا دررسد آن کینه کوش
مهر مرا بیندو ماند خموش.امیرخسرو ( از آنندراج ).
کینه کوش. [ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) کینه کش. کینه دار. کینه ور. کینه ورز. ( آنندراج ). کوشنده برای انتقامجویی.آنکه برای انتقام کوشش کند. سخت منتقم:
باش که تا دررسد آن کینه کوش
مهر مرا بیندو ماند خموش.امیرخسرو ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از ترانههای خاطرهانگیز فرجی میتوان به شیپورچی، دایه دایه، شوِ سال، کینه، مادر، مسافر کویت، مرغ اسیر، تویی بهارم، سُزه سُزه، پاپی سلیمانی، کرمی و کوشطلا را برشمرد. برخی از ترانههای وی مانند ستاره، سنگ خارا، هی نار و گل شادی آلبوم شد. فرجی بسیاری از آهنگهای فارسی را هم به شکل غزل خواندهاست. آهنگ معروف بارو بارو هم مربوط به ایشان میباشد. فرجی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ۳ اثر با عناوین گل شادی، سنگ خارا و ایثار را به علاقهمندان موسیقی لرستان تقدیم کرد. وی در حدود ۴۰۰ اثر (آهنگ ترانه و غزل) از قبل تا بعد از انقلاب داشتند.
💡 برآمد شد ناوک کینه کوش تو گفتی هوا شد یکی تیرپوش