لغت نامه دهخدا
رو باز کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نقاب از چهره برداشتن. کشف حجاب کردن. برقع از رخساره برافگندن:
اکنون که تو روی باز کردی
رو باز به خیر کرد حالم.سعدی.و رجوع به روباز شود.
رو باز کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نقاب از چهره برداشتن. کشف حجاب کردن. برقع از رخساره برافگندن:
اکنون که تو روی باز کردی
رو باز به خیر کرد حالم.سعدی.و رجوع به روباز شود.
نقاب از چهره برداشتن کشف حجاب کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمر آنچنان گذشت که رو باز پس نکرد دنبال خود ندید ز وحشت غزال ما
💡 رو باز و سر برهنه حریم تو زین سبب نبود عجب ز خجلت خورشید و شرم ماه
💡 ای مشکبوی خوشنفس بودی مرا فریادرس تعجیل کن رو باز پس پیغام سوی دوست بر
💡 رسید آن آدمی رو باز و آمد در نظر، دانم به پای دیگران امروز من در خانه خواهم شد
💡 دارن صدایی رو از قفس مرد گرگی شنید و به سمتش رفت و آروی رو دید که داشت زنجیرهای قفس رو باز میکرد.